تبلیغات
یـــــــادیـــــــاران - زندگی نامه شهدا

یـــــــادیـــــــاران

بزرگ مرد تاریخ

جستجو











شهید صدوقی



تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

زندگی نامه سردا ر شهید  سید رسول اشرف


سردا ر شهید  سید رسول اشرف  فرزند  سید حسین  در سال 1343 درشهرستان یزد درخانواده ای مذهبی دیده به جهان گشود و دوران کودکی را با فراگیری آداب اسلامی طی کرد.دروس ابتدایی  و راهنمایی را پشت سر گذاشت و سپس  به دبیرستان زرگران  یزد رفته و تا سال دوم ادامه تحصیل داد . وی دارای اخلاق اسلامی و روحیه عالی بود و دربرخورد با دوستان و آشنایان رفتار خوبی داشت. در طول انقلاب درفعالیتهای سیاسی و  اجتماعی حضور مستمر داشت .با شروع جنگ تحمیلی تحصیل را رها نمود و به خیل بسیجیان دلاورپیوست و به آموزش نظامی رفت و پس از مدتی به عضویت سپاه درآمد و رهسپارجبهه های نبرد حق علیه باطل شد.وی تا لحظه شهادت اکثراوقات عمر بابرکتش را درصحنه های نبردگذرانید.ودرعملیات های طریق القدس ، بیت المقدس ، رمضان ، محرم ، والفجرمقدماتی ، خیبر،بدر و قدس5 حضور داشت . در اهواز به خدمت تیپ نجف اشرف درآمد.درسال 63 طی مأموریتی به یزد ازدواج کرد که ثمره این ازدواج فرزندی به نا م سید محمد مهدی بود. در نهایت با سمت فرماندهی گردان ادوات تیپ 18 مستقل الغدیر در تاریخ1364/8/20در جبهه جنوب به درجه رفیع شهادت نایل شد.

گزیده ای از وصیت نامه شهید سید رسول اشرف

بارخدایا من گناهکارتر از آنکه معصیت تو کرده واو را آمرزیده ای نیستم و نکوهیده تر از کسیکه به پیشگاه تو عذرآورده وعذرش را پذیرفته ای نمی باشم .... بارخدایا دراین جا بسوی تو توبه وبازگشت می کنم و توبه کسیکه از گناهانش پشیمان است و ازخرمای زشت که بر او گرد آمده ترسان است.پس ای خدای من توبه مرا بپذیر و گناهان مرا بیامرز و از ترسم ایمن دار ....

خدایا تو خود می دانی که عمری است در نمازم می خوانم «اَللهم ارزقناتوفیق الشهاده فی سبیلک ...»...پدر و مادرم  امیدوارم که مرا ببخشید و از اینکه نافرمانی شما زیاد کردم . از شهید شدن من ناراحت نباشید زیرا همگی رفتنی هستیم ... (انا لله و انا الیه راجعون ) ... از اینکه فرزندتان شهید شده گریان مباشید ... گریه عجز و ناتوانی نکنید وقتی خواستید بگریید بر مظلومیت حسین ویارانش اشک بریزید . اگر شهید شدم دوست دارم بدن خونینم رابدون غسل وکفن دفن کنید تا در روز قیامت سندی باشد برتبلیغات کافران و سندی باشد بر مظلومیت اسلام و مسلمین برادرم ، به جای گریان کردن دیده ات سلاح برگیر و مقاوم و استوار با عزمی جزم و اراده ای آهنین چنان بر دشمنان اسلام بتاز که فرصت تدبر و اندیشه را از آنان سلب کنی و تقوا را پیشه خود کن ...و شما ای خواهرانم زینب وار زندگی کنید از شهادت برادرتان ناراحت نباشید و چون بانوی بزرگ اسلام حضرت زینب (س) صبر را پیشه خود کنید...و شما ای ملت ایران :

همچنان که تاکنون اسلام را یاری کرده اید به یاری  خود ادامه دهید .امام عزیز را تنها نگذارید...وحدت کلمه را حفظ کنید و همه بر ریسمان اللهی چنگ بزنید ....به امید پیروزی هرچه زودتر لشکریان اسلام بر کفر به سرکردگی آمریکای جهان خوار و به امید ظهور حضرت بقیه الله الاعظم و به امید قبول شهادتم درپیشگاه خداوند تبارک و تعالی .


تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید
زندگی نامه

سردار شهید حسین رحمانی علی آبادی



شهید حسین رحمانی علی آبادی در سال 1341 در یك خانواده مذهبی و مستضعف در شهرستان یزد دیده به جهان گشود .  خود را تا مقطع دبیرستان ادامه داد ولی موفق به اخذ دیپلم نشد . به خاطر عشق و علاقه ای كه به دفاع از میهن اسلامی و رهبر كبیر انقلاب داشت شغل مقدس پاسداری را برای خود برگزید و در سال 1360 وارد سپاه شد و به جبهه های نبرد حق علیه باطل عزیمت نمود .تا سال 1363 در عملیات های مختلف جنگی با مسئولیت های مختلف شركت نمود و در سرانجام در تاریخ 63/12/22در منطقه عملیاتی شرق دجله در عملیات بدر بر اثر اصابت تركش به پا به لقاء‌الله پیوست در حالیكه مسئولیت جانشین گردان امام علی (ع) را بر عهده داشت . از شهید بزرگوار یك فرزند پسر به نام محمد حسن به یادگار مانده است كه بعد از شهادت پدر به دنیا آمده است .

گوشه ای از وصیت نامه سردار شهید رحمانی
بار خدایا !‌ من از تو عاجزانه می خواهم مه عمر امام عزیز ، این یاور بی پناهان را تا ظهور مهدی موعود (عج) طولانی بگردانی . خدایا من از زمانی كه خود را شناختم سعی كردم كه برای رضای تو قدم بردارم ولی چه كنم كه شیطان نفس نگذاشت كه بتوانم بنده ای خوب و شایسته برای تو باشم . خدایا تورا به عزت و جلالت به آخرین پیام رسانت قسم می دهم كه دل خانواده های شهدا و بی پناهان را با ظهور حضرت ولیعصر (عج) شاد و خوشحال بگردان .
ای امت قهرمان ! سعی كنید جبهه ها را تا پیروزی نهایی گرم نگهدارید و نگذارید جبهه های نور علیه ظلمت خاموش باشد .
ای امت قهمران ، ای امت ایثارگر ! هرچه شما كردید و امام ، من از همه شما می خواهم كه مبادا مانند اهل كوفه شوید ، من از تمام دوستان در رفقای خود می خواهم كه سلاح بر زمین افتاده ام را بردارند و لاله ای بر جای آن بكارند . من از تمام افراد و جوانان این امت می خواهم برای یكبار هم كه شده از این دانشگاه نور دیدار نمایند .
ای امت قهرمان ! با شهدای خود پیمان فداكاری ببندید . امیدوارم كه دیگر این امت شهیدی را بر روی دست خود تشییع نكنند زیرا بوی پیروزی را احساس می كنم

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید


 زندگی نامه شهید ذبیح الله عاصی زاده

گوشه ای از زندگینامه سردار شهید ذبیح ا...

عاصی زاده
شهید ذبیح ا... عاصی زاده در سال 1340 هجری شمسی در خانواده  ای مذهبی و متدین در شهرستان اردکان دیده به جهان گشود. مادر مرحومه شهید می گفت: همواره آرزو داشتم فرزندم همچون مولایش ابوالفضل العباس باش و فضایل بارز و برجسته ی آن حضرت چون شجاعت و ایثار و فداکاری داشته باشد و به همین خاطر ایشان را عباس صدا می زدم و سرانجام این چنین شد. پدر آن شهید گرانقدر که نام فرزندش ذبیح ا... گذاشته بود نیز به مقصودش رسید و فرزند رشیدش در راه خدا به فیض عظیم شهادت نائل شد . پس از طی دوران تحصیل در دبستان و راهنمایی در سال 1359 موفق به اخذ دیپلم در رشته اتومکانیک از هنرستان شهید مطهری اردکان شد.در دوران شکوهمند پیروزی انقلاب اسلامی ایران ،شهید عاصی زاده از هنر جویان فعال هنرستان بود و نیروهای مومن و انقلابی را در مبارزه با رزیم ستمشاهی سازماندهی می کرد به طوری که بارها با ماموران سفاک رژیم شاه در گیر شد.

به دنبال پیروزی انقلاب و آغاز جنگ تحمیلی به عضویت سپاه در آمد و در سال 1360 عازم جبهه های نبرد حق علیه باطل شد. شهید عاصی زاده در سال 1362 ازدواج کرد .و جالب اینجاست که یکی از شروط اصلی ازدواج حضور دائم در جبهه بود.

حاصل این زندگی مشترک که بیش از چهار ماه طول نکشید تنها فرزند پسر او به نام عباس است که پس از شهادت پدر دیده به جهان گشود. سردار سرافراز اسلام شهید ذبیح ا... عاصی زاده سرانجام در سال 1362 هجری شمسی در حالیکه فرماندهی تیپ پیروز الغدیر یزد را به عهده داشت در روز هفتم محرم الحرام در منطقه غرب بانه قبل از عملیات والفجر4 هنگام رفتن به آن منطقه جهت بررسی و بردن مهمات و همچنین توجیه طرح عملیاتی در تاریخ 1362/7/21 بر اثر اصابت ترکش گلوله توپ به خودرو وی بهمراه یکی دیگر از برادران همرزمش در منطقه بانه به درجه رفیع شهادت نائل آمد.




نوشته شده در شنبه 20 آذر 1389 توسط مهدی حکیمیان
مقام معظم رهبری

درباره وبلاگ
آرشیو مطالب
نویسندگان
نظر سنجی
آمار سایت
Blog Skin